تبليغاتX





















وبلاگ یک آدم بی کلاس

!!! می نویسم برای همه چه باکلاس چه بی کلاس

some times I want to shout "who cares" , but I cant

.some times I want to ignor somthings , but I cant

.some times I want you know who I m , but you cant

 

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:48 توسط بی کلاس| |

بدون شرح:

محمد رضا شریفی نیا

بیو گرافی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 14:24 توسط بی کلاس| |

چند تا از دخترای دانشگاه بد جوری آمار میدن ولی...

۱:من از دخترایی که تابلو آمار میدن خوشم نمیاد

۲:بعضیا شون آمارشون خرابه

۳:بعضیاشون آمار ندن بهتره

۴:خیلیا همون بهتر که آمار نمیدن

۵:کلاس بعضیاشون خیلی بالاست و من شرمندشون هستم

۶:اونی هم که دوست داشتیم قبل از این که اقدامی بکنیم پرید

ت ن (توصیه نوشت): به این(مرداب)وبلاگ سری بزنید و از کاریکاتوراش لذت ببرید مخصوصا کاریکاتور جناب آقای دکتر مهندس قهرمان  علی آبادی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 0:14 توسط بی کلاس| |

آیا امکان داره یه دختر هم باهوش باشه هم خوشگل؟هومممم؟

داره یا نداره؟

حتما خوشگل ها میگن "بله که امکان داره نمونش خود من"

 ولی فکر کنم تقریبا همه ی خنگ هافکر میکنن باهوشن!!!

شما ترجیح می دین خوشگل باشین یا باهوش؟باید سوال سختی باشه آره واقعا سخته چون مرد ها هم باید یه همچین انتخابی داشته باشن.

ترجیح میدی زنت با هوش باشه یا خوشگل؟

ظاهرا این دو مقوله اجتماع نقیضین هستن.البته باید بگم تقریبا این قضیه در مورد مردهاهم صدق میکنه.

فکر کنم این رابطه نسبت معکوس داره یعنی با بالا رفتن میزان یکی اون یکی کم میشه.

انتخاب با شماست.

چرا قضیه اینقدر پیچیدست؟ نمیشد یه جوری باشه راحت تر بشه باهاش کنار اومد؟

البته استثنا همیشه هست و حتما تو همون استثنائه هستی

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 20:51 توسط بی کلاس| |

بچه که بودم از شب خوشم نمیومد و از اونایی که میگفتن از شب خوششون میاد کلی تعجب می کردم که چطور میشه آدم از شب خوشش بیاد.

حالا که بزرگ تر شدم می بینم نظرم عوض شده و از شب خیلی خوشم میاد.

یه تفاوت اساسی که با روز داره حسشه ، موقع  شبه که بی احساس ترین آدما هم احساساتی میشن .

دلیل علمی شو نمیدونم ولی هر چی که هست فکر کنم جزء قسمت هایی از زندگی آدمه که اونو از حیوون جدا میکنه (منظوررم احساسه)

احساس رو میتونم به یه ویرووس دوست داشتنی تشبیهش کنم که وقتی موقع صبح که مغزمون ری استارت میشه قدرت ویروسه کم میشه و به تدریج خودشو تقویت میکنه تا موقع شب به اوج خودش میرسه .

بعضی وقتا کلی حال میده بعضی وقتام کلی حال آدمو میگیره.

(بازنوشت)

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1:26 توسط بی کلاس| |

ناتاشا

با اینکه ذائقه مان بلوند نیست این دختر توانسته است خودش را در دل ما جا کند.

اولین آهنگی که ازش شنیدم و بیشتر از بقیه آهنگاش هم دوست دارم  اینه  Unwritten

هم قشنگ می خوندش هم ویدئوش قشنگه همم شعرش قشنگه

Feel the rain on your skin
No one else can feel it for you
Only you can let it in
No one else, no one else
Can speak the words on your lips
Drench yourself in words unspoken
Live your life with arms wide open
Today is where your book begins
The rest is still unwritten, yeah

چند تا دیگه از آهنگاش

wild horses

These Words

Love Like This

این رو هم از دریا دادور عزیر و دوست داشتنی داشته باشین

ماه پیشانو

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:59 توسط بی کلاس| |

از اونجایی که من خواننده های وبلاگم رو خیلی دوست دارم و باز هم دوست دارم که اونها همیشه خوشحال و خوشبخت باشن می خوام تجربه ی خودم رو در اختیارشون بذارم.

دخترای گلم دقت داشته باشید  شخصی رو که برای زندگی مشترک انتخاب می کنید معمار نباشه.

چرا؟

به خاطر اینکه معمار جماعت جزو بریز و بپاش ترین گونه های بشری هستند و اگه قرار باشه با یکیشون زندگی بکنی یا باید عین خودش بی خیال باشی و یا باید صبح تا شب بریز و بپاش های اونو جمع کنی.

البته این قضیه برای کسانی که در دوره ی دانشجویی با دانشجوهای معماری همخونه بودن ثابت شده ست.

برای اثبات ادعام یه عکس از یه گوشه اتاقم رو براتون میذارم البته گوشه های دیگر اتاق به مراتب بدتر از این گوشه می باشد که روم نشد بذارم تا ببینید.

خلاصه از ما گفتن بود

پ ن : وضعیت اتاق هنوز همونطوریه فقط یه خورده به هم ریخته تر شده

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:45 توسط بی کلاس| |

به خاطر اینکه در گذشته خیلی از توانایی هایی که داشتم ، بهشون اهمیت داده نشده و توی محیطی بزرگ شدم که اصلا با روحیاتم ساز گار نبوده ، اعتماد به نفس خوبی ندارم.

خیلی وقتها کارهایی می کنم که دیگران تحسینم بکنند ، سعی می کنم توانایی هایی که دارم رو یه جورایی به رخ بکشم ، انگار کمبود توجه دارم ، مثلا همین پست رو نوشتم تا کسانی که می خوننش بگن وای چه صداقتی !

وقتی بهم توجه میشه اعتماد به نفسم بالا میره ، کاراییم بالا میره یه نشاط امید وارکننده کل وجودمو می گیره ، مثلا استاد طرح این ترممون خیلی بهم توجه می کنه و من هم بهتر از همیشه خط می کشم.

کلا این روزا احوالم خوبه ، امیدوارم که همتون احوالتون خوب و خوش باشه.

تقدیم به همتون

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:30 توسط بی کلاس| |

مریم جان : زیاد سخت نگیر ، دنیا خیلی الکی تر از این حرفاست که بخوای خودت رو اذیت کنی ، خیلی ها تو زندگی هستن که لازم نیست زیاد جدی گرفته بشن ،خیلی ها

مریم :مطمئن باش تو خیلی خوبی ، خیلی بهتر از خیلی هایی که من تا بحال دیدم ، پس به خودت اعتماد داشته باش ، فقط یه خورده تلاشت رو بیشتر کن ، سعی کن وقتت به بطالت نگذره ، به اندازه کافی تفریح بکن ، درساتو رو خوب بخون ، و شاد باش ، شادیتو به اطرافیانت نشون بده تا اونها هم از شاد بودن تو شاد بشن ، مخصوصا مامانت.

و اینکه من خیلی دوستت دارم و می دونم که با بقیه فرق داری یعنی بهتری

دوستت دارم

توضیحات :من دایی مریم هستم

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:15 توسط بی کلاس| |

وقتی که نسیم ملایمی می وزه مثل امروز

وقتی نسیم نوازشم می کنه مثل امروز

وقتی نسیم موهامو رو صورتم میریزه مثل امروز

خوشحالم

 (به ویل دورانت چه ربطی داره؟)

خیلی وقتا دیدم که خیلیا میگن ای کاش برمی گشتیم به دوران بچگی.

من موقعی که بچه بودم دوست داشتم زودتر بزرگ بشم  الان هم اصلا دوست ندارم برگردم به اون دوران .

 این عکس هم حدود 26 سال پیش گرفته شده البته عکسه خیلی دربوداغون بود و با فتوشاپ درستش کردم

x

 این عکس حدود ۲۲ سال پیش از من گرفته شده

از اون جایی که متهم به اخمو بودن شدم با این عکس

مجبورم این عکس رو هم بگذارم

این یه درخت زردآلو که ازش آویزون شدم

x

 یه عکس هم از الانم می ذارم که اگه خواستین سیر تکامل رو به صورت کامل بررسی کنین بتونید

x

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:8 توسط بی کلاس| |


Design By : bkelas