تبليغاتX





















وبلاگ یک آدم بی کلاس

ناتاشا

با اینکه ذائقه مان بلوند نیست این دختر توانسته است خودش را در دل ما جا کند.

اولین آهنگی که ازش شنیدم و بیشتر از بقیه آهنگاش هم دوست دارم  اینه  Unwritten

هم قشنگ می خوندش هم ویدئوش قشنگه همم شعرش قشنگه

Feel the rain on your skin
No one else can feel it for you
Only you can let it in
No one else, no one else
Can speak the words on your lips
Drench yourself in words unspoken
Live your life with arms wide open
Today is where your book begins
The rest is still unwritten, yeah

چند تا دیگه از آهنگاش

wild horses

These Words

Love Like This

این رو هم از دریا دادور عزیر و دوست داشتنی داشته باشین

ماه پیشانو

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:59 توسط bkelas| |

از اونجایی که من خواننده های وبلاگم رو خیلی دوست دارم و باز هم دوست دارم که اونها همیشه خوشحال و خوشبخت باشن می خوام تجربه ی خودم رو در اختیارشون بذارم.

دخترای گلم دقت داشته باشید  شخصی رو که برای زندگی مشترک انتخاب می کنید معمار نباشه.

چرا؟

به خاطر اینکه معمار جماعت جزو بریز و بپاش ترین گونه های بشری هستند و اگه قرار باشه با یکیشون زندگی بکنی یا باید عین خودش بی خیال باشی و یا باید صبح تا شب بریز و بپاش های اونو جمع کنی.

البته این قضیه برای کسانی که در دوره ی دانشجویی با دانشجوهای معماری همخونه بودن ثابت شده ست.

برای اثبات ادعام یه عکس از یه گوشه اتاقم رو براتون میذارم البته گوشه های دیگر اتاق به مراتب بدتر از این گوشه می باشد که روم نشد بذارم تا ببینید.

خلاصه از ما گفتن بود

پ ن : وضعیت اتاق هنوز همونطوریه فقط یه خورده به هم ریخته تر شده

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:45 توسط bkelas| |

به خاطر اینکه در گذشته خیلی از توانایی هایی که داشتم ، بهشون اهمیت داده نشده و توی محیطی بزرگ شدم که اصلا با روحیاتم ساز گار نبوده ، اعتماد به نفس خوبی ندارم.

خیلی وقتها کارهایی می کنم که دیگران تحسینم بکنند ، سعی می کنم توانایی هایی که دارم رو یه جورایی به رخ بکشم ، انگار کمبود توجه دارم ، مثلا همین پست رو نوشتم تا کسانی که می خوننش بگن وای چه صداقتی !

وقتی بهم توجه میشه اعتماد به نفسم بالا میره ، کاراییم بالا میره یه نشاط امید وارکننده کل وجودمو می گیره ، مثلا استاد طرح این ترممون خیلی بهم توجه می کنه و من هم بهتر از همیشه خط می کشم.

کلا این روزا احوالم خوبه ، امیدوارم که همتون احوالتون خوب و خوش باشه.

تقدیم به همتون

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:30 توسط bkelas| |

مریم جان : زیاد سخت نگیر ، دنیا خیلی الکی تر از این حرفاست که بخوای خودت رو اذیت کنی ، خیلی ها تو زندگی هستن که لازم نیست زیاد جدی گرفته بشن ،خیلی ها

مریم :مطمئن باش تو خیلی خوبی ، خیلی بهتر از خیلی هایی که من تا بحال دیدم ، پس به خودت اعتماد داشته باش ، فقط یه خورده تلاشت رو بیشتر کن ، سعی کن وقتت به بطالت نگذره ، به اندازه کافی تفریح بکن ، درساتو رو خوب بخون ، و شاد باش ، شادیتو به اطرافیانت نشون بده تا اونها هم از شاد بودن تو شاد بشن ، مخصوصا مامانت.

و اینکه من خیلی دوستت دارم و می دونم که با بقیه فرق داری یعنی بهتری

دوستت دارم

توضیحات :من دایی مریم هستم

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:15 توسط bkelas| |

وقتی که نسیم ملایمی می وزه مثل امروز

وقتی نسیم نوازشم می کنه مثل امروز

وقتی نسیم موهامو رو صورتم میریزه مثل امروز

خوشحالم

 (به ویل دورانت چه ربطی داره؟)

خیلی وقتا دیدم که خیلیا میگن ای کاش برمی گشتیم به دوران بچگی.

من موقعی که بچه بودم دوست داشتم زودتر بزرگ بشم  الان هم اصلا دوست ندارم برگردم به اون دوران .

 این عکس هم حدود 26 سال پیش گرفته شده البته عکسه خیلی دربوداغون بود و با فتوشاپ درستش کردم

x

 این عکس حدود ۲۲ سال پیش از من گرفته شده

از اون جایی که متهم به اخمو بودن شدم با این عکس

مجبورم این عکس رو هم بگذارم

این یه درخت زردآلو که ازش آویزون شدم

x

 یه عکس هم از الانم می ذارم که اگه خواستین سیر تکامل رو به صورت کامل بررسی کنین بتونید

x

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:8 توسط bkelas| |

فکر کنم حدود پونزده سال پیش بود ، نشسته بودم توی خونه یه انار دستم بود و داشتم با ولع می خوردمش که یهو یه فکری اومد تو ذهنم ، یه قاشق برداشتم پریدم تو حیاط ، یه سوراخ تو باغچه کندم و دوتا دونه انار انداختم توش ، یکی سالم و یکی له شده ، چند ماه بعد بهار که شد دیدم تو باغچه یه چیزی سبز شده ، دو تابرگ کوچولوی سبز داشت ، از شکل برگ فهمیدم که همون انارست...

امسال درختم نزدیک دویست تا انار داشت ، هر روز میرم و چند تا ازش می کنم و نوش جان می کنم ، قرمز ترین و ترش ترین انار دنیا.

پ ن : آخرش هم نفهمیدم کدوم دونه بود که سبز شد

پ ن 2: ثبت نام آزمون کارشناسی ارشد شروع  شده ها

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:13 توسط bkelas| |

خیلیا انتظار و توقع دارن وقتی کار اشتباهی می کنن یا حرف بی منطقی می زنن دوستاشون ازشون دفاع کنن.

حتما تا بحال با همچین وضعیتی روبرو شدین . چند نفر به اتفاق روی موضوعی به ناحق از کسی طرفداری می کنن و تو از این که چطور همچین آدمای بی منطقی می تونن وجود داشته باشن تعجب می کنی . این در حالیه که واقعیت اینه ، اونها خودشون هم می دونن ناحق می گن .

این اخلاقیه که من ندارم و هنوز نتونستم خودمو قانع کنم که عوضش کنم و به خاطرش خیلی وقتا دوستام ازم رنجیدن.

پ ن :توصیه به خانوما نوشته های این دختر رو بخونین

عذرا جوانمردی(جامه قبا)

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:26 توسط bkelas| |

امروز یکی از دوستای بی کلاس تر از خودم که توی شهرداری کار می کنه قضیه ای رو برام تعریف کرد که من کلی خندیدم در حالی که تو اعماق وجودم کلی متاسف بودم.

ماجرا از این قرار که توی بسیج شهرداری یه مانوری برای اعضای بسیج برگزار می کنن که توی اون مانور یه عده ای خودشون رو با نماد های سبز به شکل طرفداران موسوی در میارن و تظاهر به شورش می کنن و یه عده ی دیگه با باتوم و چیزای دیگه اونها رو دستگیر و پراکنده می کنن !!!

حتی از این ماجرا ها فیلمبرداری هم شده!!!

باورتون میشه؟


پ ن : آدم وقتی به این چیزا فکر می کنه مخش سوت می کشه

اصلا ولش کنین این آهنگ از لئونارد کوهن رو گوش کنین حالشو ببرین

اینجا

یا اینجا ویدئوش رو هم ببینین

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic 'til I'm gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 23:27 توسط bkelas| |

اینا میگن : ای کاش اوضاع اینطوری نبود، ای کاش همه چی اونطوری بود که ما دوست داریم.

اونا می گن ای کاش اونا نگن ، "ای کاش اوضاع اینطوری نبود" ، ای کاش می گفتن: ای کاش اوضاع همینطوری بمونه.

منم میگم ای کاش بالاخره می فهمیدم قضیه چیه ، چیکار داریم می کنیم و برای چی.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 22:47 توسط bkelas| |

khalkha gonakh galir gozi surmali bizim ovdan kor gedmamish kar galir

شهریار

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 15:49 توسط bkelas| |


Design By : bkelas